Toggle stanza 1
ما دماغ خشک را از باده گلشن کرده‌ایم
1

ما دماغ خشک را از باده گلشن کرده‌ایم

بارها این شمع را از آب روشن کرده‌ایم

2

هرکه را دیدیم دارد حاصلی از عمر و ما

عقده مشکل به جای دانه خرمن کرده‌ایم

3

دیگران را دست بر دل نه، که ما سوداییان

با دل سرگشته عادت چون فلاخن کرده‌ایم

4

رتبه ما خاکساران را به چشم کم مبین

خاک‌ها ز افتادگی در چشم دشمن کرده‌ایم

5

جوهر شمشیر را در پیچ و تاب آورده است

جامه فتحی که ما از زخم بر تن کرده‌ایم

6

حسن گل عالم‌فروز از شعله آواز ماست

این نهال خشک را ما نخل ایمن کرده‌ایم

7

بخیه را چون محرم زخم نهان خود کنیم؟

ما که از غیرت نمک در چشم سوزن کرده‌ایم

8

چون نسازد ذوق صید ما قفس را سینه‌چاک؟

بیضه را چون خلوت خلوت فانوس روشن کرده‌ایم

9

از فروغ داغ ما چشم سمندر خیره است

ما چراغ خود ز روی گرم روشن کرده‌ایم

10

صائب از گوش گران باغبانان فارغیم

ما که از افکار رنگین طرح گلشن کرده‌ایم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور