غزل شمارهٔ 5425
Toggle stanza 1می شود پرشور هروادی که مجنونش منم
11
می شود پرشور هروادی که مجنونش منم
وقت ملکی خوش که در صحرا وهامونش منم
22
از دم تیغ است پشت تیغ بی آزارتر
هرکه می گرداند از من روی ممنونش منم
33
می شود چون غنچه کار دل به خون خوردن تمام
نیست هرکس تشنه خون تشنه خونش منم
44
هرکه کرد ادراک من دریافت راز چرخ را
آسمان سر بسته مکتوبی است مضمونش منم
55
زاهل همت کم شود خمخانه گردون تهی
گر فلاطون رفت از عالم فلاطونش منم
66
عشق خوش دارد مرا بهر فریب دیگران
پیش پای ساده لوحی نعل وارونش منم
77
چارباغ عالم از طبع روانم تازه است
دجله و نیل و فرات ورود جیحونش منم
88
نیستم شرمنده حرفی چه جای بوسه ای
گرچه عمری شد اسیر لعل میگونش منم
99
می خورم دانسته بازی از فریب وعده اش
ورنه از پی بردگان نعل وارونش منم
1010
ناله من می رسد صائب به آن عشرت سر
گربه ظاهر دور از بزم همایونش منم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

