باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 5153چندان که بهارست و خزان است درین باغ
16 اشعار
غزل شمارهٔ 5154نیست بر آیینه دُردیکشان گرد خلاف
12 اشعار
غزل شمارهٔ 5155صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدف
12 اشعار
غزل شمارهٔ 5156نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف
22 اشعار
غزل شمارهٔ 5157تا شد از نیسان رهین منت احسان صدف
23 اشعار
غزل شمارهٔ 5158گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5159نیست چون صاحبدلی تا گویم از اسرار حرف
20 اشعار
غزل شمارهٔ 5160غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیف
12 اشعار
غزل شمارهٔ 5161کجا روشن شود چشم زلیخا بر تن یوسف؟
9 اشعار
غزل شمارهٔ 5162ز خط سبز شود بیش لعل دلبر صاف
13 اشعار
غزل شمارهٔ 5163مدار چشم ازین کور باطنان انصاف
6 اشعار
غزل شمارهٔ 5164ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف
6 اشعار
غزل شمارهٔ 5165زده است شرم لبت مهر بردهان صدف
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5166ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5167معنی ز لفظ جوهر خود را عیان کند
16 اشعار
غزل شمارهٔ 5168هرکجا دلمردهای را یافت احیا کرد عشق
11 اشعار
غزل شمارهٔ 5169شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشق
13 اشعار
غزل شمارهٔ 5170می نماید صد گره را یک گره زنار عشق
9 اشعار
غزل شمارهٔ 5171پر صدا شد چینی افلاک از فغفور عشق
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5172از پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشق
11 اشعار
غزل شمارهٔ 5173آتشین شد چهره خاک از می گلرنگ عشق
13 اشعار
غزل شمارهٔ 5174از نقاب سنگ تابد شعله عریان عشق
7 اشعار
غزل شمارهٔ 5175تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5176نیست آب صافی خاطر روان در جوی خلق
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5177به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5178چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5179فتنه روز جزا درته سردارد عشق
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5180مشرق سینه چاک است در خانه عشق
15 اشعار
غزل شمارهٔ 5181آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق
7 اشعار
غزل شمارهٔ 5182پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق
13 اشعار
غزل شمارهٔ 5183زبان مار بود خار آشیان فراق
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5184دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5185جان آرمیده میشود از اضطراب عشق
9 اشعار
غزل شمارهٔ 5186جان تازه می شود ز نسیم بهار عشق
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5187نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق
5 اشعار
غزل شمارهٔ 5188قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5189گردی است صبح ازنفس راستین عشق
7 اشعار
غزل شمارهٔ 5190نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5191آزرده است گوشه نشین از وداع خلق
5 اشعار
غزل شمارهٔ 5192در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلق
14 اشعار
غزل شمارهٔ 5193صبح قیامت بود چاک گریبان عشق
11 اشعار
غزل شمارهٔ 5194در زلف تو آویخت دل از قید علایق
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5195از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5196عاشق سرگشته را از گردش دوران چه باک ؟
13 اشعار
غزل شمارهٔ 5197زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟
15 اشعار
غزل شمارهٔ 5198میتوان با تازهرویان شد قرین از چشم پاک
12 اشعار
غزل شمارهٔ 5199کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک
14 اشعار
غزل شمارهٔ 5200می شود خرج زمین چون میوه خام افتد به خاک
13 اشعار
غزل شمارهٔ 5201زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد ز خاک
7 اشعار
غزل شمارهٔ 5202بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک
7 اشعار

