غزل شمارهٔ 5179
Toggle stanza 1فتنه روز جزا درته سردارد عشق
11
فتنه روز جزا درته سردارد عشق
نمک شور قیامت به جگر دارد عشق
22
گرچه از ساغر توحید ز خودبی خبرست
ازضمیر دل هر ذره خبر دارد عشق
33
نه همین جاده را سر به بیابان داده است
همه اجزای جهان رابه سفر دارد عشق
44
عشق، خورشید و جهان شبنم بی بنیاد است
از صف آرایی شبنم چه خطر دارد عشق؟
55
نیست چون برق تجلی که سرازطور کشد
چون شرر در دل هر سنگ مقر دارد عشق
66
نیست چون خضر گرانجان که خورد تنها آب
آب حیوان مروت به جگر دارد عشق
77
عقل را دل به سر بیضه گردون لرزد
چند ازین بیضه فزون درته پر دارد عشق
88
سر من چون سر خورشید به بالین نرسید
با من خسته بپرسید چه سر دارد عشق
99
چشم شبنم چه به خورشید جهانتاب کند؟
چه غم ازمردم کوتاه نظر دارد عشق؟
1010
صائب ازدل خبر عشق هنرمند بپرس
عقل کج فهم چه داند چه هنر دارد عشق
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

