Toggle stanza 1
زده است شرم لبت مهر بردهان صدف
1

زده است شرم لبت مهر بردهان صدف

گره چگونه شود باز از زبان صدف؟

2

ز حسرت گهر آبدار گفتارت

گهر چو آب ،روان گردد ازدهان صدف

3

به انتقام، گهر ازدهن فرو ریزم

نهند برجگرم تیغ اگر بسان صدف

4

ز اهل فیض چنان روزگار خالی شد

که چون حباب ندارد گهر میان صدف

5

مکن ذخیره اگر زندگی هوس داری

که رفت برسر این نقد جان صدف

6

به پیش بحر دهن وانکرده، جا دارد

سحاب اگر ز گهر پر کند دهان صدف

7

سرشک گرم که در جان بحر آتش زد؟

که آب شد ز تب گرم استخوان صدف

8

بغیر کلک تو صائب کدام ابر بهار

گهر فشاندبه این رنگ دربیان صدف؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور