غزل شمارهٔ 5193
شاعر: صائب
Toggle stanza 1صبح قیامت بود چاک گریبان عشق
11
صبح قیامت بود چاک گریبان عشق
شور دو عالم بود گرد نمکدان عشق
22
کورسوادان عقل محو کتابند و لوح
سینه روشن بود لوح دبستان عشق
33
هر سو مو بر تنش شمع تجلی شود
دررگ هرکس دوید باده سوزان عشق
44
خاک وجودش شود همسفر گردباد
درقدم هرکه رفت خار بیابان عشق
55
چون نتواند گرفت گردش خود راعنان ؟
نیست اگر گوی چرخ زخمی چوگان عشق
66
آینه اهل دل نقش نگیرد به خود
فلس ندارد به تن ماهی عمان عشق
77
آب شود هرکه دید چهره شرمین حسن
محو شود هرکه یافت چاشنی خوان عشق
88
از پی رزق اهل عقل گرد جهان می دوند
ازجگر خود بود روزی مهمان عشق
99
تیغ ستم دل شکافت ناوک غم دیده دوز
کیست که آید دلیر برسر میدان عشق؟
1010
ریخت چو برگ خزان ناخن تدبیر را
عقده سر درگم زلف پریشان عشق
1111
خامه صائب عبث عرض سخن می دهد
پای ملخ راچه قدر پیش سلیمان عشق
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

