باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 5103بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5104در خرابات مغان ستار باش
17 اشعار
غزل شمارهٔ 5105از کفر توان رستن ای یار به آمیزش
7 اشعار
غزل شمارهٔ 5106مهر لب هزره گو پرده آهستگی است
16 اشعار
غزل شمارهٔ 5107هر حلقه ز کاکل رسایش
21 اشعار
غزل شمارهٔ 5108از قناعت می رود بیرون ز سر سودای حرص
11 اشعار
غزل شمارهٔ 5109ز اضطراب دل کند آن زلف عنبرفام رقص
15 اشعار
غزل شمارهٔ 5110محبت تو ز دل داد پیچ و تاب عوض
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5111در رکاب برق دارد پای ،ایام نشاط
13 اشعار
غزل شمارهٔ 5112ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خط
15 اشعار
غزل شمارهٔ 5113مکن با خاکساران سرکشی در روزگار خط
9 اشعار
غزل شمارهٔ 5114پرست دفتر افلاک از حساب غلط
5 اشعار
غزل شمارهٔ 5115چون برق زود می گذرد آب و تاب خط
9 اشعار
غزل شمارهٔ 5116افتاد ماه عارض او در وبال خط
7 اشعار
غزل شمارهٔ 5117زلف تو نرم شانه شد از گوشمال خط
16 اشعار
غزل شمارهٔ 5118ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟
9 اشعار
غزل شمارهٔ 5119گرچه دارد تلخی زهر اجل جام وداع
7 اشعار
غزل شمارهٔ 5120در عروج نشأه می می کند طوفان سماع
15 اشعار
غزل شمارهٔ 5121می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع
12 اشعار
غزل شمارهٔ 5122در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع
آڈیو
12 اشعارغزل شمارهٔ 5123سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع
12 اشعار
غزل شمارهٔ 5124روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع
12 اشعار
غزل شمارهٔ 5125می گدازد زین شراب آتشین مینای شمع
17 اشعار
غزل شمارهٔ 5126آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع
9 اشعار
غزل شمارهٔ 5127گرچه صاحب نظرانند تماشایی شمع
12 اشعار
غزل شمارهٔ 5128هرکه گردید ز عبرت به تماشا قانع
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5129مابه خون جگریم از می گلگون قانع
6 اشعار
غزل شمارهٔ 5130قرار و صبر ندارند عاشقان سماع
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5131ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع
12 اشعار
غزل شمارهٔ 5132ز روشنی جگر داغدار دارد شمع
13 اشعار
غزل شمارهٔ 5133ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع
7 اشعار
غزل شمارهٔ 5134منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5135به خط ازان رخ چون برگ لاله ام قانع
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5136منم به نکهت خشکی ز بوستان قانع
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5137مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5138دل مست حیرت و سر پرشور درسماع
6 اشعار
غزل شمارهٔ 5139دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟
12 اشعار
غزل شمارهٔ 5140این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ
9 اشعار
غزل شمارهٔ 5141شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ
9 اشعار
غزل شمارهٔ 5142هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغ
11 اشعار
غزل شمارهٔ 5143دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
12 اشعار
غزل شمارهٔ 5144جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟
15 اشعار
غزل شمارهٔ 5145به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ
8 اشعار
غزل شمارهٔ 5146عالم بالا ندارد فیض از پاکان دریغ
7 اشعار
غزل شمارهٔ 5147می کند از مهربانی حفظ طفل نوسوار
14 اشعار
غزل شمارهٔ 5148سخن عشق مدار از دل افگار دریغ
17 اشعار
غزل شمارهٔ 5149چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ
11 اشعار
غزل شمارهٔ 5150شده است هرسو برتنم فتیله داغ
10 اشعار
غزل شمارهٔ 5151دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
6 اشعار
غزل شمارهٔ 5152به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغ
12 اشعار

