غزل شمارهٔ 5119
Toggle stanza 1گرچه دارد تلخی زهر اجل جام وداع
11
گرچه دارد تلخی زهر اجل جام وداع
برامید مرگ می نوشم به هنگام وداع
22
آخر بیماری جانکاه می باشد هلاک
اول هجران جانسوزست انجام وداع
33
حیرتی دارم که چون خواهم سفر کردن ز خویش ؟
تیره شد عالم به چشمم بس که از شام وداع
44
دروداع دوستان از بس که تلخی دیده ام
می روم از خویش هرکس می برد نام وداع
55
دوری جانان بود از دوری جان تلختر
درشمار زندگانی نیست ایام وداع
66
همچو شمع صبحگاهی در شبستان جهان
تا نفس را راست کردم بود هنگام وداع
77
بیقراران درسفر بی اختیار افتاده اند
چون سپند از من مجو صائب سرانجام وداع
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

