Toggle stanza 1
گرچه صاحب نظرانند تماشایی شمع
1

گرچه صاحب نظرانند تماشایی شمع

بهر پروانه بود انجمن آرایی شمع

2

هیچ جا تا دل پروانه نگیرد آرام

هر شراری که جهد از دل شیدایی شمع

3

هرچند در خاطر پروانه عاشق مصور گردد

می توان دید در آیینه بینایی شمع

4

جوهر عشق ز پیشانی عاشق گویاست

نشود سوختگی سرمه گویایی شمع

5

عشق روزی که قرار از دل پروانه ربود

رعشه افتاد به سرپنچه گیرایی شمع

6

دل چو روشن شود از عشق ،زبان کند شود

تا دم صبح بود جلوه رعنایی شمع

7

خط به آن چهره روشن چه تواند کردن؟

شب تاریک بود سرمه بینایی شمع

8

عشق درپرده ناموس نهفتم، غافل

که ز فانوس بود جامه رسوایی شمع

9

یارب این بزم چه بزم است که از گریه وآه

غم پروانه ندارد سر سودایی شمع

10

تادرین انجمن از سوختنی هست نشان

پابه دامن نکشد جلوه هر جایی شمع

11

کثرت خلق به توحید چه نقصان دارد؟

چه خلل می رسد از رشته به یکتایی شمع؟

12

می کند گریه و همدرد ندارد،صائب

جای رحم است درین بزم به تنهایی شمع

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…