Toggle stanza 1
جان آرمیده می‌شود از اضطراب عشق
1

جان آرمیده می‌شود از اضطراب عشق

این رشته را دراز کند پیچ و تاب عشق

2

صبح قیامت از دهن خم کند طلوع

چون بر لب آورد کف مستی شراب عشق

3

مغزش ز جوش پرده افلاک می‌درد

بر هر سری که سایه کند آفتاب عشق

4

آتش چه می‌کند به سپیدی که سوخته است؟

از آفتاب حشر نسوزد کباب عشق

5

از خاک اهل عشق نظر خیره می‌شود

از ابر پردگی نشود آفتاب عشق

6

نبض از هجوم درد شود بی‌قرارتر

ساکن ز کوه غم نشود اضطراب عشق

7

نظاره شکسته‌دلان وحشت آورد

سیلاب تند می‌گذرد از خراب عشق

8

صید مراد هردو جهان در کمند اوست

در هر دلی که ریشه کند پیچ‌وتاب عشق

9

اکسیر بی‌نیازی ازین خاک می‌برند

صائب چگونه پای کشد از جناب عشق؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور