باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 5753ز خط طراوت رخسار یار می بینم

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5754چو عکس چهره خود در پیاله می بینم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 5755به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5756اثر ز غنچه درین گلستان نمی‌بینم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5757کجاست جذبه عشقی که بر کنار روم

14 اشعار

غزل شمارهٔ 5758من آن نیم که به گلشن به اختیار روم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5759به هر که باده دهد یار، من خراب شوم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5760چراغ طور نسوزد اگر کلیم شوم

4 اشعار

غزل شمارهٔ 5761درین جهان نشود حال آن جهان معلوم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5762هوالغفور ز جوش شراب می‌شنوم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5763پیام دوست ز باد بهار می‌شنوم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5764شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5765نه می به جام و نه گل در کنار می‌خواهم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5766کجاست باده که ناموس را به آب دهم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5767به مهر داغ رسیده است جمله اعضایم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5768به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5769به دوست پی زدل خونچکان خود بردیم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5770ز میوه گرچه درین بوستان سبکباریم

16 اشعار

غزل شمارهٔ 5771چو گل به ظاهر اگر خنده در دهان داریم

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5772عنان گسسته تر از سیل در بیابانیم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5773به جای باده اگر در پیاله آب کنیم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 5774ز بحر کسب هوا چند چون حباب کنیم؟

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5775ز بوستان تو عشق بلند می گویم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 5776چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5777جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5778از سردی جهان لب گفتار بسته ام

14 اشعار

غزل شمارهٔ 5779زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5780روی سخن ز آینه‌رویان ندیده‌ام

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5781روی دلی چو غنچه ز بلبل ندیده ام

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5782سر بر فلک ز همت والا کشیده ام

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5783از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5784در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5785رنگین شده است بس که ز خونین ترانه‌ام

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5786تا شد به داغ عشق هم آغوش سینه ام

14 اشعار

غزل شمارهٔ 5787هرگز نشد به حرف غرض آشنا لبم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5788هر چند از گهر صدف آسا لبالبم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 5789امشب که داغ بر دل افگار سوختم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5790دلتنگ از ملامت اغیار نیستم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5791تا همچو لعل، رنگ به رخسار داشتم

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5792با هرکه روی حرف به جز یار داشتم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5793از دست رفت دامن یاری که داشتم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5794چون زلف دست بر کمر یار یافتم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5795چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم

15 اشعار

غزل شمارهٔ 5796امشب به آه سرد ره خواب می‌زدم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5797از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5798با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5799بی خواست بس که بار دل گلستان شدم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5800عمری چو گرد در قدم کاروان شدم

5 اشعار

غزل شمارهٔ 5801موی میان نبود که من همچو مو شدم

14 اشعار

غزل شمارهٔ 5802خط تو ریشه در رگ جان می دواندم

16 اشعار