غزل شمارهٔ 5790

Toggle stanza 1
دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
1

دلتنگ از ملامت اغیار نیستم

چون گل ، گرفته در بغل خار نیستم

2

در زهر روی پوش خطر بیشتر بود

امن از خط نرسته دلدار نیستم

3

از طوق بندگی نکشم سر به سیم قلب

یوسف صفت گران به خریدار نیستم

4

وضع جهان ز نقطه دل دیده ام تمام

محتاج سیر و دور چو پرگار نیستم

5

صبح قیامت از سر هر مو علم کشید

از خویشتن هنوز خبردار نیستم

6

ز آزادگی بریده ام از خویش عمرهاست

در پیش خود چو سرو گرفتار نیستم

7

از سایه هما نشود خواب من گران

مست از غرور دولت بیدار نیستم

8

روشن به نور شمسه عقل است مغز من

آتش پرست طره زر تار نیستم

9

دیوانه ام که بر سر من جنگ می شود

جنس کساد کوچه و بازار نیستم

10

صائب ز خود غبار گرانی فشانده ام

چون بوی گل به هیچ دلی بار نیستم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور