غزل شمارهٔ 5779
Toggle stanza 1زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام
11
زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام
چون بحر بیکنار ز ساحل گذشته ام
22
مجنون به گرد من نرسد در گذشتگی
چون گردباد، راست ز محمل گذشته ام
33
از دیر و کعبه نیست خبر رهرو مرا
چون برق بر سیاهی منزل گذشته ام
44
دلبستگی به سایه مرا سنگ ره شده است
چون سرو و بید اگر چه ز حاصل گذشته ام
55
صید زبون چه عذر تواند ز تیغ خو است؟
در حشر چشم بسته ز قاتل گذشته ام
66
ظلم است بنده کردن آزادگان به جود
از راه رحم، خشک ز سایل گذشته ام
77
چون موج، قدردانی دریاست مطلبم
گاهی اگر به دامن ساحل گذشته ام
88
سایل به بی نیازی من نیست در جهان
لب بسته بارها ز در دل گذشته ام
99
صائب شده است سرمه نفس در گلوی من
تا از حجاب عالم باطل گذشته ام
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

