غزل شمارهٔ 5800
Toggle stanza 1عمری چو گرد در قدم کاروان شدم
11
عمری چو گرد در قدم کاروان شدم
تا همچو ناله با جرسی همزبان شدم
22
از عشق من ز چرخ گذشت آفتاب تو
سرو تو قد کشید چو من باغبان شدم
33
تا چند بانفاق کسی هم نمک شود؟
دلسرد از آشنایی این دوستان شدم
44
پرواز، دانه خور نکند بلبل مرا
چون سبزه پا شکسته این بوستان شدم
55
صائب کسی به رتبه شعرم نمی رسد
دست سخن گرفتم و بر آسمان شدم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم
هر گَه که یادِ رویِ تو کردم جوان شدم
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 321
ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم
خون دلم بخوردی و در خورد جان شدم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 498
با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم
تا پرده دار خرده راز نهان شدم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5798
بی خواست بس که بار دل گلستان شدم
بی اعتبار در نظر باغبان شدم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5799
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

