باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 5553خوشا روزی که منزل در سواد اصفهان سازم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5554نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می لرزم

آڈیو
20 اشعار

غزل شمارهٔ 5555به دور خط از آن چاه زنخدان بیش می لرزم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5556ز جام بیخودی چون لاله مست از خاک بر خیزم

14 اشعار

غزل شمارهٔ 5557ز خال عنبرین افزون ز زلف یار می‌ترسم

آڈیو
11 اشعار

غزل شمارهٔ 5558من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 5559همان بیگانه ام با خلق هر چند آشنا باشم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5560اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5561چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم

آڈیو
7 اشعار

غزل شمارهٔ 5562نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5563به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5564ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم

21 اشعار

غزل شمارهٔ 5565دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم

آڈیو
13 اشعار

غزل شمارهٔ 5566ز جوش سینه حرف آفرین میخانه خویشم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5567غبار آلود عصیان بس که شد جان هوسناکم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5568نیم خارج درین بستانسرا هر چند غمناکم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5569دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5570نه از جام دگر هر دم درین میخانه سرگرمم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 5571نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5572اگر آرد برون آن دلستان سراز گریبانم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5573کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟

18 اشعار

غزل شمارهٔ 5574ز رخسار که گل را در جگر خارست می دانم

15 اشعار

غزل شمارهٔ 5575ترا از خواندن مکتوب من تنگ است می دانم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5576شکوه حسن را از دورباش ناز می دانم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5577خط شبرنگ را خوشتر ز زلف و خال می دانم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5578سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانم

آڈیو
11 اشعار

غزل شمارهٔ 5579ز خود دور آن پری‌رو را نمی‌دانم نمی‌دانم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5580چو بیدردان به روی سبزه غلطیدن نمی دانم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5581بیا در جلوه ای سرو روان تا جان برافشانم

14 اشعار

غزل شمارهٔ 5582ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم

16 اشعار

غزل شمارهٔ 5583قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 5584گر آن خورشید رو را همسفر خویشتن بینم

7 اشعار

غزل شمارهٔ 5585فروغ مهر در پیشانی دیوار می‌بینم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5586تمتع با کمال قرب از آن رعنا نمی‌بینم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5587ز ناکامی گل از همصحبتان یار می چینم

19 اشعار

غزل شمارهٔ 5588ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم

5 اشعار

غزل شمارهٔ 5589نه رنگ و بو درین گلشن، نه برگ و بار می خواهم

9 اشعار

غزل شمارهٔ 5590دل پرخون از آن زلف شکارانداز می‌خواهم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5591نوای عندلیبان را زهم نگسسته می خواهم

12 اشعار

غزل شمارهٔ 5592رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5593زمین کان نمک گردیده است از شور سودایم

11 اشعار

غزل شمارهٔ 5594ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیم

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5595نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم

6 اشعار

غزل شمارهٔ 5596گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم

13 اشعار

غزل شمارهٔ 5597به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5598اشک در دیده غم دیده نگیرد آرام

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5599در بهاران دل دیوانه نگیرد آرام

10 اشعار

غزل شمارهٔ 5600از نهانخانه عصمت به تماشا بخرام

6 اشعار

غزل شمارهٔ 5601من که از وسعت مشرب به فلک ساخته‌ام

8 اشعار

غزل شمارهٔ 5602به نظربازی از آن تنگ شکر ساخته‌ام

13 اشعار