Toggle stanza 1
رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم
1

رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم

دلی چون دیده قربانیان آسوده می خواهم

2

زبانی سر به مهر خامشی چون غنچه پیکان

سری فارغ ز فکر بوده و نابوده می خواهم

3

ز صد رهرو به پیمودن یکی منزل نمی یابد

من از منزل نشان در راه ناپیموده می خواهم

4

ندارد ساده لوحی همچو من دنیای بی حاصل

که روی مطلب از آیینه نزدوده می خواهم

5

ز گلزاری که چون باد صبا صد پرده در دارد

من از مشکل پسندی غنچه نگشوده می خواهم

6

زهی غفلت که از ماتم سرای چرخ مینایی

دل خوش، جان بی غم، خاطر آسوده می خواهم

7

ز آهویی که نتوان یافت از شوخی غبارش را

من از غفلت برای زخم، مشک سوده می خواهم

8

نمی آید ز من همراهی هر نو سفر صائب

رفیقی پای در راه طلب فرسوده می خواهم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور