Toggle stanza 1
دل پرخون از آن زلف شکارانداز می‌خواهم
1

دل پرخون از آن زلف شکارانداز می‌خواهم

چه گستاخم که خون کبک از شهباز می‌خواهم

2

چو شبنم شسته‌ام دست امید از دامن گلشن

ز خورشید بلنداختر پَرِ پرواز می‌خواهم

3

ز گردون بداختر کام جویم، ساده‌لوحی بین

که من خط نجات از سینهٔ شهباز می‌خواهم

4

دماغی از چراغ تنگدستان تیره‌تر دارم

میی خونگرم‌تر از شعلهٔ آواز می‌خواهم

5

چو زلف چنگ چون در دامن مطرب نیاویزم؟

کمند عشرت رم کرده را از ساز می‌خواهم

6

ندارد قوت برخاستن از جا سپند من

ز روی گرم آتش شهپر پرواز می‌خواهم

7

در آن مجلس که نبود روی گرمی، پای نگذارم

سپندم، از حریر شعله پای‌انداز می‌خواهم

8

ز زلفش سازگاری چشم دارم صائب از خامی

ثمر از شاخسار چنگل شهباز می‌خواهم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور