غزل شمارهٔ 5595
شاعر: صائب
Toggle stanza 1نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم
نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم
سفیدی می کند راه فنا از هر سر مویم
از آن بیماری من می شود هر روز سنگین تر
که گیرد گوش خود با هر که درد خویش می گویم
بود در دیده حق بین من دیر و حرم یکسان
ندارد سنگ کم در پله بینش ترازویم
از آن ساغر که در آغازِ عشق ، از دستِ او خوردم
همان بیخود شوم هر گاه دست خویش می بویم
کلید از خانه دارد قفل وسواس و من از حیرت
گشادِ عقدهء دل را ، ز هر بیدرد می جویم
می گلگون چه سازد با دل پر خون من صائب؟
که من از ساده لوحی خون به خون پیوسته می شویم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
به هرجا رفتهام از خویشتن راه تو میپویم
اگر نزدیک اگر دورم غبار آن سر کویم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2376
فسردن نیست ممکن دست بردارد ز پهلویم
رگ خواب است چون مخمل ز غفلت هر سر مویم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2377
نه لفظ از پرده میجوشد نه معنی میدهد رویم
همان یک رفتن دل میکند گرد آنچه میگویم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2378
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

