Toggle stanza 1
من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم
1

من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم

ز دشمن دیگران ترسند و من از خویش می ترسم

2

نگاه موشکافان را نظر بر عاقبت باشد

ز نوش این جهان تلخ بیش از نیش می ترسم

3

میانجی سنگ ره می گردد ارباب توکل را

من از رهبر درین وادی ز رهزن بیش می ترسم

4

به عنوانی که می ترسند از رفتن گرانجانان

من از بودن درین زندان پر تشویش می ترسم

5

جنون سرکش من طوق فرمان برنمی دارد

ز بدمستان فزون از عقل دوراندیش می ترسم

6

دعای تنگدستان فتح را در آستین دارد

ز شاهان بیش من از مردم درویش می ترسم

7

گرانی می شود در صبح افزون خواب غفلت را

از آن صائب من از موی سفید خویش می ترسم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور