غزل شمارهٔ 5571

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم
1

نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم

به چوب گل ادب کردی معلم در دبستانم

2

عزیز مصرم اما در فرامشخانه چاهم

گل خورشیدم اما بر کنار طاق نسیانم

3

به گردخوان مردم چون مگس ناخوانده چون گردم؟

که من در خانه خود از حیا ناخوانده مهمانم

4

تمنای تنم چون به گرد خاطرم گردد؟

که چشم شور باد در جگرخوردن نمکدانم

5

ز من سنجیده وضع عالم و سنگ است رزق من

همانا من درین بازار پرآشوب میزانم

6

چنان محوم که اشک تلخ در چشمم نمی گردد

قیامت گر نمکدان بشکند در چشم حیرانم

7

لب افسوس اگر غافل به دندان آشنا سازم

دو چندان می برد مقراض قسمت از لب نانم

8

گلی گفتم به خواب از گلشن رخسار او چینم

پرید از چشم خواب از هایهوی عندلیبانم

9

نمی افتم چو اسکندر به دنبال خضر صائب

من آن خضرم که آب روی باشد آب حیوانم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم

به بوسه از لب شیرین تو انصاف بستانم

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1257

به سودای بهار جلوه‌ات عمریست‌گریانم

پر طاووس دامانی‌که نم چیند ز مژگانم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2261

به نقش سخت رویی‌های مردم بس‌که حیرانم

رگ سنگست همچون جوهر آیینه مژگانم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2262

ز صد ابرام بیش است انفعال چشم حیرانم

ادب ‌پروردهٔ عشقم نگه را ناله می‌دانم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2263

درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم

مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1414

چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم

چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1437

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

قضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانم

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 414

دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم

گهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 262

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور