غزل شمارهٔ 2261

Toggle stanza 1
به سودای بهار جلوه‌ات عمریست‌گریانم
1

به سودای بهار جلوه‌ات عمریست‌گریانم

پر طاووس دامانی‌که نم چیند ز مژگانم

2

لبم از شکوه مگشا تا نریزی خون حسرت‌ها

خموشی پنبه‌ است امشب جراحتهای پنهانم

3

جنون‌ کو تا غبار دستگاه مشربم‌ گیرد

که دامنها فرو رفته‌ست در چاک گریبانم

4

گداز انفعالم مانعست از هرزه گردیها

به این نم یک دو دم شیرازهٔ خاک پریشانم

5

دل هر ذره رنگ خانهٔ آیینه می‌ریزد

به دیدار تو گر خیزد غبار از چشم حیرانم

6

چوگل هر چند فرصت غیر تعجیلم نمی‌خواهد

بهار عالمی طی می‌شود تا رنگ گردانم

7

کدورت بر نمی‌دارد دماغ انتظار من

محبت می‌دهد ساغر ز چشم پیر کنعانم

8

سببها پر فشانست از نوای ساز رسوایی

هم ندارم اینقدر بهر چه عریانم

9

نه من از خود طرب حاصل‌، نه غیر از وضع من خوشدل

همان در خانهٔ مفلس‌ فضولیهای مهمانم

10

مزاح وحشت اجزایم تسلّی بر نمی‌دارد

به‌گردون می‌برم چون صبح‌ گردی راکه بنشانم

11

به یک وحشت ز چندین مدعا قطع نظر کردم

جهان در طاق نسیان نقش بست از چین دامانم

12

ز حرف پوچ بی‌مغزان سراپا شورشم بیدل

ز وحشت چاره نبود همچو آتش در نیستانم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم

به بوسه از لب شیرین تو انصاف بستانم

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1257

درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم

مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1414

چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم

چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1437

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

قضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانم

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 414

دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم

گهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 262

نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم

به چوب گل ادب کردی معلم در دبستانم

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5571

به نقش سخت رویی‌های مردم بس‌که حیرانم

رگ سنگست همچون جوهر آیینه مژگانم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2262

ز صد ابرام بیش است انفعال چشم حیرانم

ادب ‌پروردهٔ عشقم نگه را ناله می‌دانم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2263

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور