غزل شمارهٔ 2262

Toggle stanza 1
به نقش سخت رویی‌های مردم بس‌که حیرانم
1

به نقش سخت رویی‌های مردم بس‌که حیرانم

رگ سنگست همچون جوهر آیینه مژگانم

2

گلی جز داغ رسوایی در آغوشم نمی‌گنجد

ز سر تا پا چو جام باده یک چاک‌گریبانم

3

حباب از پیرهن آیینه داری می‌کند روشن

به پوشش ساختم تا اینقدرکردند عریانم

4

اگر بنیاد مینا خانهٔ ‌گردون به سنگ آید

منش در چشم همت یک شکست اشک می‌دانم

5

چراغ ‌کشته دودش زیر دست داغ می‌باشد

ز نقش پا فروتر می‌تپد گرد بیابانم

6

قیامت داشت بی‌روی تو شمع انجمن بودن

گدازم آب زد تا سوختن‌گردید آسانم

7

ندارم در دبستان محبت شوق بیکاری

به یادت سطر اشکی می‌نویسم ناله می‌خوانم

8

تماشا مشربم از ساز راحتها چه می‌پرسی

جهان افسانه‌گردد تا رسد مژگان به مژگانم

9

به تدبیر جنونم ره ندارد حکم مستوری

چو مغز پسته هر چند استخوان باشدگریبانم

10

عرق پیمای شبنم چون سحر عمریست می‌تازم

ندارم آنقدر آبی‌ که ‌گرد خویش بنشانم

11

درین محفل مبادا از زبان‌گردن‌کشم بیدل

چو شمع از فیض خاموشی‌گریبان ساز دامانم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم

به بوسه از لب شیرین تو انصاف بستانم

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1257

درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم

مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1414

چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم

چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1437

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

قضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانم

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 414

دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم

گهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم

سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 262

نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم

به چوب گل ادب کردی معلم در دبستانم

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5571

به سودای بهار جلوه‌ات عمریست‌گریانم

پر طاووس دامانی‌که نم چیند ز مژگانم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2261

ز صد ابرام بیش است انفعال چشم حیرانم

ادب ‌پروردهٔ عشقم نگه را ناله می‌دانم

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2263

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور