باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 1151ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است

15 اشعار

غزل شمارهٔ 1152بلبل رنگین نوایی بر سر کار آمده است

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1153از جوانی داغ ها بر سینه ما مانده است

آڈیو
10 اشعار

غزل شمارهٔ 1154مردمی در طینت اهل جهان کم مانده است

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1155سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1156خاکساری از بزرگان جهان زیبنده است

15 اشعار

غزل شمارهٔ 1157آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1158تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده است

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1159هر غباری گرده چابک سواری بوده است

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1160اشک ریز از مالش چرخ دغا آسوده است

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1161آسمان از شور دلهای کباب آسوده است

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1162از کواکب آسمان روی حجاب آلوده است

13 اشعار

غزل شمارهٔ 1163دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده است

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1164من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1165مهربانی از میان خلق دامن چیده است

آڈیو
16 اشعار

غزل شمارهٔ 1166در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1167آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است

12 اشعار

غزل شمارهٔ 1168عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1169هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1170شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1171چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1172دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1173هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1174بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است

13 اشعار

غزل شمارهٔ 1175رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1176رفتن گلزار کار مردم بیکاره است

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1177بحث با جاهل ، نه کارِ مردمِ فرزانه است

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1178این که روزی بی تردد می رسد افسانه است

13 اشعار

غزل شمارهٔ 1179بوسه گاه جان ما آخر لب پیمانه است

13 اشعار

غزل شمارهٔ 1180گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1181هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه است

12 اشعار

غزل شمارهٔ 1182شمع را بالین پر، بال و پر پروانه است

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1183شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1184دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای است

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1185بی غبار خط نگاهم توتیا گم کرده ای است

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1186بی اجابت آه مرغ آشیان گم کرده ای است

17 اشعار

غزل شمارهٔ 1187صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1188بی جمالت مردمک آیینه نزدوده ای است

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1189با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای است

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1190قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1191لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است

13 اشعار

غزل شمارهٔ 1192زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای است

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1193شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1194روی کار دیگران و پشت کار من یکی است

13 اشعار

غزل شمارهٔ 1195در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1196عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1197دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1198راحت کونین در زیر سر بیگانگی است

12 اشعار

غزل شمارهٔ 1199چشمم از خواب پریشان، چشمه پر سنبلی است

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1200هر زمان در شهر بند عقل، سور و ماتمی است

9 اشعار