Toggle stanza 1
شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است
1

شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است

آتش خاکسترآلودم به دامان تشنه است

2

چشمه سار خضر را زحمت مده ای باغبان

خاک این گلشن به خون عندلیبان تشنه است

3

از طراوت گرچه آب از عارض او می چکد

سبزه خطش به خونریز شهیدان تشنه است

4

چند از آب خجالت تازه رو باشد کسی؟

گل به خون خود در آن چاک گریبان تشنه است

5

بود تا در بزم یک هشیار، ساقی می نخورد

باغبان آبی ننوشد تا گلستان تشنه است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور