Toggle stanza 1
دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی است
1

دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی است

وحشت از فهمیدگان برهان نافهمیدگی است

2

در بساط آفرینش مردمان چشم را

گر لباس فاخری باشد همین پوشیدگی است

3

دیده حق بین بود از هر دو عالم بی نیاز

ترک دنیا بهر عقبی کردن از نادیدگی است

4

می کند بر فربهی پهلوی لاغر اختیار

هر که داند رنج باریک مه از بالیدگی است

5

مردم سنجیده از میزان نمی دارند باک

خلق را اندیشه از محشر ز ناسنجیدگی است

6

گر ز ارباب کمالی سرمپیچ از پیچ و تاب

کز تمامی، سرنوشت نامه ها پیچیدگی است

7

دشمن غافل ز زیر پوست می آید برون

پای کاهل طینتان، سنگ ره خوابیدگی است

8

از شکفتن شد پریشان غنچه را اوراق دل

انتهای خنده بیجا ز هم پاشیدگی است

9

هست صائب هر کسی را حد خود دارالامان

پا ز حد خود برون ننهادن از فهمیدگی است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور