باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 1201خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است

13 اشعار

غزل شمارهٔ 1202هر دلی کز زلف جانان سر برآرد کشتنی است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1203تا نپوشیده است روی خال را خط دیدنی است

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1204زیر پای سرو چون آب روان غلطیدنی است

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1205مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است

آڈیو
9 اشعار

غزل شمارهٔ 1206بی محابا در میان نازکش انداخت دست

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1207دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1208هر که دل در غمزه خونریز آن جلاد بست

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1209دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1210خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1211بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1212هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟

5 اشعار

غزل شمارهٔ 1213محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1214بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1215وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست

آڈیو
8 اشعار

غزل شمارهٔ 1216تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست

12 اشعار

غزل شمارهٔ 1217نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1218جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1219سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست

15 اشعار

غزل شمارهٔ 1220عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست

آڈیو
10 اشعار

غزل شمارهٔ 1221تا عرق از می بر آن رخسار جان پرور نشست

12 اشعار

غزل شمارهٔ 1222وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست

8 اشعار

غزل شمارهٔ 1223دل به خون در انتظار وعده جانان نشست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1224ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1225تا به طرف سر کلاه آن شوخ بی پروا شکست

12 اشعار

غزل شمارهٔ 1226خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1227پشتم از بار گنه بر یکدگر خواهد شکست

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1228زلف یار از جلوه خط پریشانی شکست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1229باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست

12 اشعار

غزل شمارهٔ 1230چون شود فربه، نماند روح پنهان زیر پوست

14 اشعار

غزل شمارهٔ 1231ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست

12 اشعار

غزل شمارهٔ 1232شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1233تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوست

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1234توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1235حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1236جز پریشان خاطری در عالم ایجاد چیست؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1237بادپیمایی مسلسل همچو آب از بهر چیست؟

15 اشعار

غزل شمارهٔ 1238جان عاشق قدر داغ و درد می‌داند که چیست

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1239شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1240حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است

10 اشعار

غزل شمارهٔ 1241دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیست

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1242حسن قدر دیده تر را چه می داند که چیست

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1243معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست؟

6 اشعار

غزل شمارهٔ 1244شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست

13 اشعار

غزل شمارهٔ 1245عارض او در نقاب از دیده گستاخ کیست؟

7 اشعار

غزل شمارهٔ 1246چهره خورشید زرد از درد بی زنهار کیست؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 1247زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی کیست؟

18 اشعار

غزل شمارهٔ 1248نیست چشمی کز فروغ روی او پر آب نیست

17 اشعار

غزل شمارهٔ 1249در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیست

11 اشعار

غزل شمارهٔ 1250سنگ راهی شوق را چون چشم سنگین خواب نیست

13 اشعار