Toggle stanza 1
بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
1

بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست

دفتر گل را خس و خاشاک ما شیرازه بست

2

بی دماغان جنون را رام کردن مشکل است

سوخت لیلی، محمل خود تا بر این جمازه بست

3

سوخت چون خال از فروغ عارض گلگون او

از شفق آن کس که بر خورشید تابان غازه بست

4

آب شد از انفعال پیچ و تاب زلف او

موج بر آب روان چندان که نقش تازه بست

5

جمع نتوانست کردن این دل صد پاره را

آن که اوراق خزان را بارها شیرازه بست

6

نه همین صائب بلند آوازه گشت از حرف عشق

صاحب گلبانگ شد هر کس که این آوازه بست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور