غزل شمارهٔ 1234
شاعر: صائب
Toggle stanza 1توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست
11
توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست
از تیمم دست باید شست هر جا آب هست
22
صحبت اشراق را تیغ زبان در کار نیست
شمع را خاموش باید کرد تا مهتاب هست
33
عالم آب از تنک ظرفان شود پر شور و شر
آفت از دریا فزون در حلقه گرداب هست
44
دیده خفاش طبعان محرم این راز نیست
ورنه در هر ذره آن خورشید عالمتاب هست
55
نیست ممکن از عبادت گرم گردد سینه ای
زاهد افسرده تا در گوشه محراب هست
66
می تواند حلقه بر در زد حریم حسن را
در رگ جان هر که را چون زلف پیچ و تاب هست
77
گر توانی همچو مردان از سبب پوشید چشم
عالمی دیگر به غیر از عالم اسباب هست
88
خواب آسایش نباشد خاطر آگاه را
در بساط خاک تا یک دیده بیخواب هست
99
روزی بی خون دل کم جو که در بحر وجود
بی کشاکش طعمه ای گر هست، در قلاب هست
1010
نیست ممکن یک نفس صائب به کام دل کشد
هر که را در سر هوای گوهر نایاب هست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

