غزل شمارهٔ 1228
شاعر: صائب
Toggle stanza 1زلف یار از جلوه خط پریشانی شکست
11
زلف یار از جلوه خط پریشانی شکست
از غبار لشکر موران سلیمانی شکست
22
کشتی ما گرچه از موج خطر صد پاره شد
تخته ای هر پاره اش بر فرق طوفانی شکست
33
داغ منت چون کلف هرگز نرفت از چهره اش
هر که بر خوان فلک چون مه لب نانی شکست
44
اندکی از سینه پر شور ما دارد خبر
در کنار زخم هر کس را نمکدانی شکست
55
رو نگرداند ز تیغ آتشین آفتاب
هر که در راه طلب چون صبح دامانی شکست
66
دل ز راه عجز و دلدار از سر ناز و غرور
هر گلی طرف کلاه اینجا به عنوانی شکست
77
موجهای بحر یکرنگی به هم پیوسته است
از شکست خاطر ما کافرستانی شکست
88
از جنون، گفتم قلم بردار از من روزگار
در بن هر ناخنم سودا نیستانی شکست
99
از شکست بال، صائب در قفس خون می خورم
ای خوشا مرغی که بالش در گلستانی شکست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

