Toggle stanza 1
هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است
1

هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است

تاروپود عمر را بر یکدگر پیچیده است

2

از نفس چون چشم می گردد دهان سرمه دار

بس که دود تلخ آهم در جگر پیچیده است

3

کیست در دامن کشد پای اقامت زیر چرخ؟

کوه در جایی که دامن بر کمر پیچیده است

4

رشته آه مرا در پرده شبهای تار

فکر زلفش چون گره بر یکدگر پیچیده است

5

ناله من در دل سنگین آن بیدادگر

خنده کبکی است در کوه و کمر پیچیده است

6

پرتو آن شمع از استغنا نمی افتد به خاک

از کجا این شعله ام بر بال وپر پیچیده است؟

7

رفت از سختی ز کف سر رشته تدبیر من

راههای راست در کوه و کمر پیچیده است

8

می فزاید در غریبی قدر ارباب کمال

پا به دامان صدف بیجا گهر پیچیده است

9

از ضعیفی گرچه صائب در نمی آید به چشم

عالمی را دست آن موی کمر پیچیده است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور