باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 6053زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن؟
13 اشعار
غزل شمارهٔ 6054چند با من سرکش ای سرو روان خواهی شدن؟
10 اشعار
غزل شمارهٔ 6055بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن
10 اشعار
غزل شمارهٔ 6056غنچه سان مهر خموشی بر لب گفتار زن
10 اشعار
غزل شمارهٔ 6057آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 6058از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن
8 اشعار
غزل شمارهٔ 6059نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 6060با توانایی به اهل فقر استغنا مزن
11 اشعار
غزل شمارهٔ 6061حلقه بر هر در چو خورشید سبک لنگر مزن
10 اشعار
غزل شمارهٔ 6062چرخ را خاکستری از برق سودا کرد حسن
11 اشعار
غزل شمارهٔ 6063می گدازد شیشه دل را می رنگین حسن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 6064گرد غم فرش است دایم در غمآباد وطن
7 اشعار
غزل شمارهٔ 6065چون سکندر خانهٔ عمر از اثر آباد کن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 6066روز چون روشن شود زان روی انور یاد کن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 6067با کمند زلف تسخیر دل افگار کن
7 اشعار
غزل شمارهٔ 6068زلف مشکین را ز صبح عارض خود دور کن
7 اشعار
غزل شمارهٔ 6069بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن
8 اشعار
غزل شمارهٔ 6070مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن
10 اشعار
غزل شمارهٔ 6071سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن
11 اشعار
غزل شمارهٔ 6072سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن
6 اشعار
غزل شمارهٔ 6073صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 6074سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کن
6 اشعار
غزل شمارهٔ 6075ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
آڈیو
14 اشعارغزل شمارهٔ 6076ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 6077صبح شد ساقی نقاب دختر رز برفکن
10 اشعار
غزل شمارهٔ 6078گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکن
13 اشعار
غزل شمارهٔ 6079نیستی چون اهل معنی لب به دعوی وا مکن
5 اشعار
غزل شمارهٔ 6080صید دل زین بیش با موی میان خود مکن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 6081سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن
6 اشعار
غزل شمارهٔ 6082ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن
7 اشعار
غزل شمارهٔ 6083بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 6084در سرانجام عمارت عمر خود باطل مکن
10 اشعار
غزل شمارهٔ 6085دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن
12 اشعار
غزل شمارهٔ 6086رو نهان در دولت از اقبال محتاجان مکن
12 اشعار
غزل شمارهٔ 6087مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن
5 اشعار
غزل شمارهٔ 6088شکوه بیهوده از ناسازی گردون مکن
12 اشعار
غزل شمارهٔ 6089از برای کام دنیا خویش را غمگین مکن
16 اشعار
غزل شمارهٔ 6090تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن
9 اشعار
غزل شمارهٔ 6091چون دو تا شد قدت از پیری گرانجانی مکن
11 اشعار
غزل شمارهٔ 6092آه گرمی هست دایم در دل بی تاب من
7 اشعار
غزل شمارهٔ 6093شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من
8 اشعار
غزل شمارهٔ 6094دامن خود را کشید آه سرو ناز از دست من
7 اشعار
غزل شمارهٔ 6095می گذشت از پرده های آسمان فریاد من
13 اشعار
غزل شمارهٔ 6096هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود من
7 اشعار
غزل شمارهٔ 6097چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من
21 اشعار
غزل شمارهٔ 6098نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من
5 اشعار
غزل شمارهٔ 6099چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟
13 اشعار
غزل شمارهٔ 6100می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من
14 اشعار
غزل شمارهٔ 6101آه می دزدد نفس در سینه افگار من
8 اشعار
غزل شمارهٔ 6102آسمانها را به چرخ آرد دل پر شور من
16 اشعار

