غزل شمارهٔ 6076
Toggle stanza 1ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن
11
ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن
حشر خواب آلودگان از نعره مستانه کن
22
مجلس از دود چراغ کشته ماتمخانه ای است
این مصیبت خانه را از باده عشرتخانه کن
33
از بت پندار زناری است هر مو بر تنم
تیشه مردانه ای در کار این بتخانه کن
44
سرمه سایی می کند در مغزها دود خمار
این جهان تیره را روشن به یک پیمانه کن
55
چهره گلگون برافروز از شراب آتشین
برگ برگ این چمن را بلبل و پروانه کن
66
ساغری لبریز کن از باده اندیشه سوز
هر که دعوای خردمندی کند دیوانه کن
77
می رود فیض صبوح از دست تا دم می زنی
پیش این دریای رحمت دست را پیمانه کن
88
در جهان بیخودی هوش و خرد بیگانه است
صاف ملک خویش را از لشکر بیگانه کن
99
کلک صائب پرده از کار جهان برداشته است
ساغر مردافکنی در کار این دیوانه کن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

