غزل شمارهٔ 6080
Toggle stanza 1صید دل زین بیش با موی میان خود مکن
11
صید دل زین بیش با موی میان خود مکن
کینه جوی من ستم بر ناتوان خود مکن
22
هر سر موی ترا دستی است در تسخیر دل
باز این تکلیف با موی میان خود مکن
33
کار فرمودن مروت کی بود بیمار را؟
غارت دلها به چشم ناتوان خود مکن
44
هر چه می آید به دست باد دستان، می رود
اعتماد دل به زلف دلستان خود مکن
55
از خَدَنگِ انتقامِ آهِ مظلومان بِترس
ای ستمگر، تکیه بر زورِ کمانِ خود مَکُن
66
تخم راز از سنگ خارا می جهد همچون شرر
هیچ کس را محرم راز نهان خود مکن
77
عالمی در رهگذارت دل به کف استاده اند
از تغافل عالمی دل را زیان خود مکن
88
در چنین فصلی که هر خار از نزاکت چون گل است
خاطر(ی) مجروح از تیغ زبان خود مکن
99
گر هوای سیر عالم هست صائب در سرت
پا به دامن کش، سفر از آستان خود مکن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

