غزل شمارهٔ 6079
شاعر: صائب
Toggle stanza 1نیستی چون اهل معنی لب به دعوی وا مکن
11
نیستی چون اهل معنی لب به دعوی وا مکن
عیبجویان را به عیب خویشتن گویا مکن
22
بهر مشتی خون که خواهد خرج خاک تیره شد
لب به حرف خونبها چون خودفروشان وا مکن
33
تا نسازی دامن اطفال را خالی ز سنگ
از سواد شهر رو در دامن صحرا مکن
44
از خرد دورست مس کردن طلای خویش را
روی زرد خویش سرخ از باده حمرا مکن
55
تا نسازی جمع صائب دل ز زاد آخرت
پشت خود چون سالکان خام بر دنیا مکن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

