غزل شمارهٔ 6093
شاعر: صائب
Toggle stanza 1شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من
11
شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من
در کف آیینه لنگردار شد سیماب من
22
صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفید
پرده دیگر شد از غفلت برای خواب من
33
بس که با گرد خجالت طاعتم آمیخته است
خاک می لیسد زبان شمع در محراب من
44
تا نپیوندم به دریا، نیست آسایش مرا
می کند گرد یتیمی خاک را سیلاب من
55
پیچ و تاب رشته برمی داشت دست از گوهرم
تشنه ای سیراب می گردید اگر از آب من
66
همچو پیکان در تن از بی طاقتی در گردش است
از کجا تا سر برون آرد دل بی تاب من
77
گرچه از سرگشتگان این محیطم عمرهاست
نیست غیر از مشت خاری حاصل گرداب من
88
دارد از زورآوری خم در خم صید نهنگ
سر فرو نارد به صید ماهیان قلاب من
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

