Toggle stanza 1
تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن
1

تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن

ای ستمگر رشته امید ما کوته مکن

2

می شود جان تازه از آواز پای آشنا

از مزار کشتگان خویش پا کوته مکن

3

کشتی بی بادبان کمتر به ساحل می رسد

دست از دامان مردان خدا کوته مکن

4

سرسری از فیض صحرای طلب نتوان گذشت

از شتاب این راه را ای رهنما کوته مکن

5

بی کشش نتوان به پای آهن این ره را برید

دست خود ای سوزن از آهن ربا کوته مکن

6

می گشاید از دعا هر عقده مشکل که هست

مشکلی چون رودهد دست از دعا کوته مکن

7

شمع را فانوس از آفات می دارد نگاه

دست از دامان آن گلگون قبا کوته مکن

8

شکر این معنی که داری در حریم غنچه راه

از قفس پای خود ای باد صبا کوته مکن

9

می شود صائب دعا در دامن شب مستجاب

دست خود زنهار ازان زلف دوتا کوتاه مکن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور