غزل شمارهٔ 6090
Toggle stanza 1تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن
11
تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن
ای ستمگر رشته امید ما کوته مکن
22
می شود جان تازه از آواز پای آشنا
از مزار کشتگان خویش پا کوته مکن
33
کشتی بی بادبان کمتر به ساحل می رسد
دست از دامان مردان خدا کوته مکن
44
سرسری از فیض صحرای طلب نتوان گذشت
از شتاب این راه را ای رهنما کوته مکن
55
بی کشش نتوان به پای آهن این ره را برید
دست خود ای سوزن از آهن ربا کوته مکن
66
می گشاید از دعا هر عقده مشکل که هست
مشکلی چون رودهد دست از دعا کوته مکن
77
شمع را فانوس از آفات می دارد نگاه
دست از دامان آن گلگون قبا کوته مکن
88
شکر این معنی که داری در حریم غنچه راه
از قفس پای خود ای باد صبا کوته مکن
99
می شود صائب دعا در دامن شب مستجاب
دست خود زنهار ازان زلف دوتا کوتاه مکن
Sources
Persian text source: Ganjoor

