باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 6203به روی سخت نتوان گفتگو را دلنشین کردن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6204شراب لعل از لبهای دلبر می‌توان خوردن

5 اشعار

غزل شمارهٔ 6205فقیران را به چوب منع از درگاه خود راندن

8 اشعار

غزل شمارهٔ 6206جدا شو از دو عالم تا توانی با خدا بودن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6207میسر نیست با هوش وخرد بی دردسر بودن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6208میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6209به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6210ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن

14 اشعار

غزل شمارهٔ 6211مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6212مروت نیست گل از بوستان پیش از سحر چیدن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6213به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6214مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6215چه عاجز مانده ای، دامان همت بر کمر می زن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6216زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشن

7 اشعار

غزل شمارهٔ 6217ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن

8 اشعار

غزل شمارهٔ 6218دلا چون ذره زین وحشت سرا آهنگ بالا کن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6219شب عیدست ساقی باده روشن مهیا کن

آڈیو
12 اشعار

غزل شمارهٔ 6220قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6221چو تیغم پهلوی خود جای ده جوهر تماشا کن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6222سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن

11 اشعار

غزل شمارهٔ 6223خدایا قطره ام را شورش دریا کرامت کن

آڈیو
13 اشعار

غزل شمارهٔ 6224برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6225به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن

7 اشعار

غزل شمارهٔ 6226سر بی مغز را از باده گلرنگ خالی کن

8 اشعار

غزل شمارهٔ 6227برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6228نیابد ره به بزمش گر دل پر اضطراب من

14 اشعار

غزل شمارهٔ 6229به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب من

6 اشعار

غزل شمارهٔ 6230نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند من

7 اشعار

غزل شمارهٔ 6231سبک جولانتر از برق است حسن لاله زار من

13 اشعار

غزل شمارهٔ 6232به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6233نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از من

11 اشعار

غزل شمارهٔ 6234ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من

آڈیو
13 اشعار

غزل شمارهٔ 6235نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من

8 اشعار

غزل شمارهٔ 6236به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ من

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6237نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من

7 اشعار

غزل شمارهٔ 6238گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6239ندارد جوهر افشای غم، تیغ زبان من

6 اشعار

غزل شمارهٔ 6240نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان من

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6241ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6242ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه من

7 اشعار

غزل شمارهٔ 6243اگر اشک پشیمانی نگردد عذرخواه من

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6244به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای من

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6245دل نشکسته نتوان برد از ارض و سما بیرون

15 اشعار

غزل شمارهٔ 6246به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6247ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6248منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6249ز ابر آن روز آید روشنی بخش جهان بیرون

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6250چو آید از چمن آن یوسف گل پیرهن بیرون

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6251شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون

5 اشعار

غزل شمارهٔ 6252نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون

8 اشعار