Toggle stanza 1
ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من
1

ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من

ز دامنگیری او جوی خون شد آستین من

2

به این طالع چرا از دوستان من راستی جویم؟

که افتاده است چپ با دست من نقش نگین من

3

اگر چه ظاهرم تلخ است، شیرین است گفتارم

نهان در پرده زنبور باشد انگبین من

4

ز بس بر خرمنم برق بلا ده تیغه می بارد

به خاکستر نشیند تا به گردن خوشه چین من

5

شفق هر صبحدم صد کاسه خون در ساغرم ریزد

فلک از کهکشان هر شب کمر بندد به کین من

6

مده رو پیش چشم من نقاب بی مروت را

مباد آید برون از پرده آه آتشین من

7

دماغ ناله مجنون صحرایی کجا دارد؟

جرس را مهر بر لب می نهد محمل نشین من

8

امیدی هست آب رفته اش دیگر به جو آید

یکی سازد به مژگان دست را گر آستین من

9

تو ای صائب دل خرم اگر داری خوشت باشد

گره فرسود شد در گرد غم چین جبین من

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور