Toggle stanza 1
مروت نیست گل از بوستان پیش از سحر چیدن
1

مروت نیست گل از بوستان پیش از سحر چیدن

بساط خرمی و عیش را ناچیده برچیدن

2

ز روی گلرخان قانع ز گل چیدن به دیدن شو

که گردد خارخار حرص بیش از بیشتر چیدن

3

اگر از دردمندی ها شوی باریک، بی زحمت

گل بی خار چون رگ می توان از نیشتر چیدن

4

زمین گیر وطن قدر سبکباری نمی داند

ز بی برگ و نوایی می توان گل در سفر چیدن

5

چه خونها می کند در دل خس و خار علایق را

ز گلزار جهان دامان خود چون سرو برچیدن

6

مکش با گریه مستانه در پرداز دل زحمت

که بیکارست خار و خس ز راه سیل برچیدن

7

مجو صبر از دل دیوانه در هنگامه طفلان

که تلخی دیده دست و پا کند گم در ثمر چیدن

8

ز حیرانی مسخر کرد شبنم گلعذاران را

به دست بسته اینجا می توان گل بیشتر چیدن

9

ز غفلت پهن کردم در ره سیل فنا صائب

بساطی را که می بایست ناافکنده بر چیدن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور