Toggle stanza 1
نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون
1

نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون

ازین داغم که می آرد ز شغل بندگی بیرون

2

چنین کز قطع راه زندگانی مانده گردیدم

مگر خواب اجل آرد مرا از ماندگی بیرون

3

تهیدستی است بر اهل کرم از کوه سنگین تر

نیارد از گرانی ابر را بارندگی بیرون

4

کند همصحبت بد در نظرها خوار نیکان را

پر طاوس را پا آرد از زیبندگی بیرون

5

تواضع می فزاید رتبه ارباب دولت را

ز غلطانی نیاید گوهر از ارزندگی بیرون

6

ز پیری می کشد از ظلم دست خویش هم ظالم

خمیدن تیغ را آرد گر از برندگی بیرون

7

برآورد آن که از دوزخ من آلوده دامان را

مرا ای کاش می آورد از شرمندگی بیرون

8

رگ گردن فزود از طوق قمری سرو را صائب

ز رعنایی نیارد سرکشان را بندگی بیرون

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور