Toggle stanza 1
شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون
1

شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون

به جان خود بگو جانا که از دل کرده ای بیرون؟

2

اگر در پرده فانوس، اگر در غنچه می بینم

تو از شوخی سری از جیب محمل کرده ای بیرون

3

همیشه مردم چشم من از خون جگر پوشد

لباسی را که پنداری ز بسمل کرده ای بیرون

4

دم عیسی به استقبال روحت جان فشان آید

گر از خود جامه آلوده گل کرده ای بیرون

5

نرفتی نعره واری راه و خرسندی چنان صائب

که پنداری سر از انجام منزل کرده ای بیرون

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور