Toggle stanza 1
ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون
1

ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون

ز پای گل به صحرا خارخارم می کشد بیرون

2

ز عشق آهنین دل در کدامین پرده بگریزم؟

که گر در سنگ باشم چون شرارم می کشد بیرون

3

ز فکر حسن عالمگیر او پیوسته در وصلم

که دیگر زین محیط بیکنارم می کشد بیرون؟

4

نپیمایم چرا با چشم راه قدردانی را؟

که با مژگان ز پای سعی، خارم می کشد بیرون

5

مرا در پرده شرم و حیا ساقی چنان دارد

که گر در باده افتم، هوشیارم می کشد بیرون

6

هزاران ساله راه از خودپرستی دور گردیدم

همان از خود کمند زلف یارم می کشد بیرون

7

چه افتاده است از بزم وصال خود شود مانع؟

سبکدستی که خشک از جویبارم می کشد بیرون

8

مرا هر کس که بیرون می کشد از گوشه خلوت

ستمکاری است کز آغوش یارم می کشد بیرون

9

نخواهد دانه من ماند در زیر زمین صائب

ز مغز خاک آخر نوبهارم می کشد بیرون

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور