Toggle stanza 1
برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن
1

برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن

پر و بال هما را در هوای استخوان مشکن

2

فلک در زیر پای توست چون از خود برون آیی

برای این ره نزدیک دامن بر میان مشکن

3

به یوسف می توان بخشید جرم کاروانی را

خدا را در میان بین، خاطر خلق جهان مشکن

4

به بال توست در این خاکدان چون تیر پروازم

به جرم کجروی بال من ای ابرو کمان مشکن

5

غرور حسن ای مجنون شراکت برنمی تابد

خمار چشم لیلی را به چشم آهوان مشکن

6

شکست بی گناهان سنگ را در ناله می آرد

دل چون شیشه ما را به سنگ امتحان مشکن

7

حریف کاسه زهر پشیمانی نخواهد شد

به حرف دشمنان زنهار قلب دوستان مشکن

8

به کار چشم زخم باغ می آید وجود من

به جرم بی بری شاخ مرا ای باغبان مشکن

9

به گوش جان نگه دار این نصیحت را ز من صائب

اگر خواهی که قدرت نشکند نان خسان مشکن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور