Toggle stanza 1
نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من
1

نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من

ز گمنامی چه خونها در جگر دارد نگین از من

2

ز اشک آتشین خط شعاعی گشته مژگانم

ز خجلت شمع دزدد گریه را در آستین از من

3

زنم نقش امیدی هر زمان بر آب، ازین غافل

که می دارد دریغ آن تندخو چین جبین از من

4

به خونم چون کباب امروز فتوی می دهد طفلی

که رویش چون نگاه گرم گردید آتشین از من

5

منم آن رشته هموار نظم آفرینش را

که می گردد یکی صد، رتبه در ثمین از من

6

ندارم گرچه در خرمن پر کاهی، به این شادم

که رزق خوشه چین باشد زبان گندمین از من

7

گر از تردستی من تر نشد کشت امید کس

مرا این بس که ماند نام خشکی چون نگین از من

8

چو می باید به تلخی ماند بر جا عاقبت صائب

چه حاصل زین که چندین خانه شد پر انگبین از من؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور