باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 6153از تن خاکی دل صد پاره می آید برون

8 اشعار

غزل شمارهٔ 6154کی سخن خام از لب فرزانه می آید برون؟

14 اشعار

غزل شمارهٔ 6155ناله ما سینه چاک از سینه می آید برون

5 اشعار

غزل شمارهٔ 6156عقل پوچ از عهده سودا نمی آید برون

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6157خط به تمکین آید از لعل دلبر برون

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6158دیده بی نور ما را کرد بینا پیرهن

11 اشعار

غزل شمارهٔ 6159تا برآورد آن بهشتی روی از بر پیرهن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6160دیده خونبار می خواهد نسیم پیرهن

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6161مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین

14 اشعار

غزل شمارهٔ 6162خال یا تخم امید عاشق شیداست این؟

7 اشعار

غزل شمارهٔ 6163سرو گلزار ارم یا قامت دلجوست این؟

14 اشعار

غزل شمارهٔ 6164آن کف نظارگی، این از دو عالم می برد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6165جلوه مستانه آن سرو قامت را ببین

11 اشعار

غزل شمارهٔ 6166گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببین

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6167گلگل از می روی آتشناک جانان را ببین

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6168نرگس نیلوفری، مژگان زرین را ببین

8 اشعار

غزل شمارهٔ 6169خال را در زیر زلف آن پری پیکر ببین

11 اشعار

غزل شمارهٔ 6170روی جانان را نهان در خط چون ریحان ببین

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6171چشم خواب آلود او را در خم ابرو ببین

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6172تا به خون رنگین نسازی چون گل احمر جبین

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6173ای لب لعل ترا خون یمن در آستین

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6174پیش هر ناشسته رویی وا مکن لب بیش ازین

8 اشعار

غزل شمارهٔ 6175عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازین

11 اشعار

غزل شمارهٔ 6176سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمین

27 اشعار

غزل شمارهٔ 6177هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین

38 اشعار

غزل شمارهٔ 6178در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6179سایه تا افتاد ازان مشکین سلاسل بر زمین

14 اشعار

غزل شمارهٔ 6180ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین

13 اشعار

غزل شمارهٔ 6181می کشد دامن چو زلف سرکش او بر زمین

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6182از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین

20 اشعار

غزل شمارهٔ 6183می از خود آورد بیرون ایاغ لاله رخساران

7 اشعار

غزل شمارهٔ 6184نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشان

7 اشعار

غزل شمارهٔ 6185اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکان

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6186ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟

5 اشعار

غزل شمارهٔ 6187ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6188مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهان

8 اشعار

غزل شمارهٔ 6189چه آسان است با بی برگی احرام سفر بستن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6190به امید اقامت دل به اسباب جهان بستن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6191ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6192خطر دارد به محفل از کمند وحدت افتادن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6193به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن

15 اشعار

غزل شمارهٔ 6194به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن

9 اشعار

غزل شمارهٔ 6195چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن

14 اشعار

غزل شمارهٔ 6196عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن

11 اشعار

غزل شمارهٔ 6197سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن

8 اشعار

غزل شمارهٔ 6198ز کوی یار آسانی کی توان قطع نظر کردن؟

8 اشعار

غزل شمارهٔ 6199چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن؟

12 اشعار

غزل شمارهٔ 6200ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن

10 اشعار

غزل شمارهٔ 6201به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن

13 اشعار

غزل شمارهٔ 6202ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن

8 اشعار