غزل شمارهٔ 6161

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ین

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: غزل

Toggle stanza 1
مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین
1

مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین

دست بالا کن، گلی از عالم بالا بچین

2

می توان رفت از فلک بیرون به دست افشاندنی

در نگین دان تا به کی باشی حصاری چون نگین؟

3

می شود از پایکوبی قطع راه دور عشق

چند از تمکین نهی بر پای، بند آهنین؟

4

پایکوبان شو، ببین در زیر پا افلاک را

دست بالا کن، جهان را زیر دست خود ببین

5

نخل نوخیز تو بهر بوستان دیگرست

ریشه را محکم مکن زنهار در مغز زمین

6

می ز خون خود کن و مطرب ز بال خویشتن

کم مباش از مرغ بسمل در شهادتگاه دین

7

فارغ است از سنگ ره تخت روان بیخودی

گر طواف کعبه می خواهی بر این محمل نشین

8

قطره از پیوستگی شد سیل و در دریا رسید

در طریق عشق، یاران موافق بر گزین

9

پرده ناموس را بال و پر پرواز کن

حسن در هر جا که سازد چهره از می آتشین

10

بی سپند شوخ، مجمر چشم خواب آلوده ای است

بزم را پر شور گردان از نوای آتشین

11

رخنه ملک است چشم هوشیاران، زینهار

خاک زان از درد می در چشم عقل دور بین

12

از شفق زد غوطه در می صبح با موی سفید

در کهنسالی دکان زهد و سالوسی مچین

13

شبنم از روشندلی هم ساغر خورشید شد

چند در مینای تن چون درد باشی ته نشین؟

14

می ربایندش چو گل خوبان ز دست یکدگر

صفحه ای کز فکر صائب شد نگارستان چین

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین

هرکجا پا می‌نهی آیینه می‌بوسد زمین

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2556

بی‌سراغی نیست ‌گرد هستی وحشت ‌کمین

نقش پای جلوه‌ای داریم در خط جبین

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2558

نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین

سرنوشت ماست نام دیگران ‌همچون نگین

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2560

گفت دانایی چو پرسیدم که قلب العبد این

از سر بینش که قلب العبد بین الاصبعین

جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 2

برتر آمد در علو این منزل از چرخ برین

نیست با این منزلت یک خانه در روی زمین

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 21

جامی ارباب کرم نایاب چون عنقا شدند

اهل همت را بود قاف قناعت فرض عین

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 37

ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین

اهل بینش را تماشای جمالت فرض عین

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 739

ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین

خواهم از شوقش به صحرا رو نهادن بعد ازین

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 742

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین

کو به نقشی دیگر آید سوی تو، می‌دان یقین

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1937

نازنینی را رها کن با شهان نازنین

ناز گازر برنتابد آفتاب راستین

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1938

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور