غزل شمارهٔ 742

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ین

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین
1

ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین

خواهم از شوقش به صحرا رو نهادن بعد ازین

2

هر کجا منزل کند شب گر تواند زآسمان

مه زند بهر نزولش خیمه بر روی زمین

3

توسن عقلم که از عشق بتان سر می کشد

عشوه آن شهسوار آخر کشیدش زیر زین

4

آن سپاهی را نبینم جز به لشکرگاه حشر

گر چنین آرد سپاه هجر بر جانم کمین

5

زارم از دوری خدا را ای که سویش می روی

چشم خود می بخشمت بستان و از دورش ببین

6

کحل دولت خواهی از میل سعادت دیده را

خاکی از پایش بجو خاشاکی از راهش بچین

7

کمترین بندگان جامی به یادش داد جان

هیچ کس یادش نداد از بندگان کمترین

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین

هرکجا پا می‌نهی آیینه می‌بوسد زمین

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2556

بی‌سراغی نیست ‌گرد هستی وحشت ‌کمین

نقش پای جلوه‌ای داریم در خط جبین

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2558

نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین

سرنوشت ماست نام دیگران ‌همچون نگین

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2560

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین

کو به نقشی دیگر آید سوی تو، می‌دان یقین

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1937

نازنینی را رها کن با شهان نازنین

ناز گازر برنتابد آفتاب راستین

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1938

عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین

جوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبین

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1972

موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین

از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1973

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین

ناله من گوش دار و درد حال من ببین

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1974

یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این

کره عشقم رمید و نی لگامستم نی زین

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1980

صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 476

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور