غزل شمارهٔ 2558
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1بیسراغی نیست گرد هستی وحشت کمین
بیسراغی نیست گرد هستی وحشت کمین
نقش پای جلوهای داریم در خط جبین
بندگی ننگ کجی از طینت ما میبرد
می تراود راستی در سجده از نقش نگین
وضع نخوت خاکیان را صرفهٔ آرام نیست
گردباد آشفتگی میچیند از چین جبین
جلوهٔ اسباب منظور تغافل خوشتر است
سخت مکروهست دنیا چشم اگر داری ببین
اهل دنیا در تلاش غارت یکدیگرند
خانهٔ شطرنج را همسایه نگذارد کمین
اعتبارات غرور و عجز ما پیداست چیست
از نفس یک پیرهن بالیدهتر آه حزین
خاکساری طینت گل کردن تشویش نیست
گر قیامت خیزد از جا بر نمیخیزد زمین
از حلاوتهای دنیا سوختن خرمن کنید
کو حصول شمع، گیرم موم دارد انگبین
زندگانی دامگاه اینقدر تزویر نیست
از شمار سبحهٔ زاهد عرق ریز است دین
وضع خاموشی محیط عافیت موج است و بس
از حباب اینجا نفس دارد حصاری آهنین
دوری اصل اینقدر کلفت سراغ نیستی است
کرد آتش را وداع سنگ خاکستر نشین
بیدل امشب در هوای دامنشگل میکند
همچو شاخ گل مرا صد پنجه از یک آستین
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گفت دانایی چو پرسیدم که قلب العبد این
از سر بینش که قلب العبد بین الاصبعین
جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 2
برتر آمد در علو این منزل از چرخ برین
نیست با این منزلت یک خانه در روی زمین
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 21
جامی ارباب کرم نایاب چون عنقا شدند
اهل همت را بود قاف قناعت فرض عین
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 37
ای ز خورشید رخت تا ماه بعد المشرقین
اهل بینش را تماشای جمالت فرض عین
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 739
ترک شهر آشوب من زینسان که شد صحرانشین
خواهم از شوقش به صحرا رو نهادن بعد ازین
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 742
هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
کو به نقشی دیگر آید سوی تو، میدان یقین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1937
نازنینی را رها کن با شهان نازنین
ناز گازر برنتابد آفتاب راستین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1938
عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین
جوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1972
موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1973
ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
ناله من گوش دار و درد حال من ببین
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1974
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

