غزلیات

بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ 851قامتش سامان شوخی از نگاه ما گرفت

12 اشعار

غزل شمارهٔ 852ز آتش رخسار که ساغر گرفت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 853بعد از این باید سراغ من ز خاموشی گرفت

آڈیو
7 اشعار

غزل شمارهٔ 854دل ماند بی‌حس و غمت افشانده بال رفت

12 اشعار

غزل شمارهٔ 855صبح از دل چاک‌که دراین باغ سخن رفت

12 اشعار

غزل شمارهٔ 856ازین بساط‌کسی داغ آرمیدن رفت

11 اشعار

غزل شمارهٔ 857فغان‌ که فرصت دام تلاش چیدن رفت

12 اشعار

غزل شمارهٔ 858آخر سیاهی از سر داغم به‌در نرفت

12 اشعار

غزل شمارهٔ 859عمرگذشته بر مژه‌ام اشک بست و رفت

آڈیو
11 اشعار

غزل شمارهٔ 860دی به شبنم گریهٔ ما نوگلی خندید و رفت

11 اشعار

غزل شمارهٔ 861باز وحشی‌جلوه‌ای‌ در دیده جولان‌ کرد و رفت

10 اشعار

غزل شمارهٔ 862هرکه آمد سیر یأسی زین‌ گلستان‌ کرد و رفت

12 اشعار

غزل شمارهٔ 863زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت

15 اشعار

غزل شمارهٔ 864رنگ گلش بهار خط از دور دید و رفت

11 اشعار

غزل شمارهٔ 865هر کس اینجا یک دو دم دکان بسمل چید و رفت

13 اشعار

غزل شمارهٔ 866به حیرتم چه فسون داشت بزم نیرنگت

12 اشعار

غزل شمارهٔ 867که شود به وادی مدعا بلد تسلی منزلت

14 اشعار

غزل شمارهٔ 868ای ظفر شیفتهٔ همت نصرت فالت

10 اشعار

غزل شمارهٔ 869زهی مخموری عالم گلی از حسرت جامت

14 اشعار

غزل شمارهٔ 870آمدم تا صد چمن بر جلوه‌نازان بینمت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 871باز با طرزتکلف آشنا می‌بینمت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 872ای پر فشان چون بوی‌گل بیرنگی از پیراهنت

11 اشعار

غزل شمارهٔ 873جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت

11 اشعار

غزل شمارهٔ 874زهی هنگامهٔ امکان‌، جنون‌ساز غریبانت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 875نسزد به وضع فسردگی ز بهار دل مژه بستنت

7 اشعار

غزل شمارهٔ 876بهار آیینهٔ رنگی‌که باشد صرف آیینت

9 اشعار

غزل شمارهٔ 877بیا ای جام و مینای طرب نقش‌کف پایت

11 اشعار

غزل شمارهٔ 878همه‌کس‌ کشیده محمل به جناب‌ کبریایت

10 اشعار

غزل شمارهٔ 879زهی چمن‌سازِ صبحِ فطرت‌، ‌تبسم لعل مهرجویت

10 اشعار

غزل شمارهٔ 880کار به نقش پا رساند جهد سر هواییت

12 اشعار

غزل شمارهٔ 881ره مقصدی که گم است و بس به خیال می ‌سپری عبث

10 اشعار

غزل شمارهٔ 882بی‌مغزی و داری به من سوخته جان بحث

11 اشعار

غزل شمارهٔ 883خواری‌ست بهر کج‌ منش از راست‌روان بحث

12 اشعار

غزل شمارهٔ 884تأمل عارفان چه دارد به کارگاه جهان حادث

10 اشعار

غزل شمارهٔ 885نتوان برد زآینهٔ ما رنگ حدوث

10 اشعار

غزل شمارهٔ 886تا ز پیدایی به‌گوشم خواند افسون احتیاج

11 اشعار

غزل شمارهٔ 887در لاف حلقه ر‌با مزن به ترانه‌های بیان‌کج

9 اشعار

غزل شمارهٔ 888عمری‌ست ‌سرشکی نزد از دیدهٔ تر موج

11 اشعار

غزل شمارهٔ 889عمری‌ست‌که در حسرت آن لعل‌گهر موج

12 اشعار

غزل شمارهٔ 890به عبرت آب شو ای ‌غافل از خمیدن موج

13 اشعار

غزل شمارهٔ 891مباد چشمهٔ شوق مرا فسردن موج

11 اشعار

غزل شمارهٔ 892از بس‌که خورده‌ام به خم زلف یار پیچ

11 اشعار

غزل شمارهٔ 893جان هیچ و جسد هیچ و نفس هیچ و بقا هیچ

10 اشعار

غزل شمارهٔ 894عنقا سر و برگیم مپرس از فقرا هیچ

10 اشعار

غزل شمارهٔ 895ماییم و خاک و وعده گه انتظار و هیچ

11 اشعار

غزل شمارهٔ 896انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح

12 اشعار

غزل شمارهٔ 897بی‌پرده است جلوه ز طرف نقاب صبح

12 اشعار

غزل شمارهٔ 898از کواکب گل فشاند چرخ در دامان صبح

12 اشعار

غزل شمارهٔ 899بازم از فیض جنون آماد شد سامان صبح

14 اشعار

غزل شمارهٔ 900نداشت دیده من بی‌تو تاب خندهٔ صبح

13 اشعار

آڈیو

صداکاران

صنف

اصناف

وزن

اوزان